فرشته کوچولوی مامان و بابا آندیا فرشته کوچولوی مامان و بابا آندیا ، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره

❤ آنـــــــدیا فرشـــــته کوچک مـــــن ❤

چک آپ 11 ماهگی دخملی

    دیروز واسه یه چک آپ من و تو و بابایی رفتیم پیش یه دکتر خوب که توی بیمارستان ما حسابی معروفه... دکتر امیدیان ، یه دکتر خیلی باسواد و خیلی مهربون... بماند که توی مطبش چقدر واسش دلبری کردی و اونم حسابی سر به سرت گذاشت....آخه هر نی نی که میرفت توی اتاقش همش گریه میکرد..منم فکر میکردم عکس العمل توهم مثل اونا باشه.... ولی نه ......................تو با همه فرق میکنی...تو فرشته کوچولوی منی وخلاصه تمام مدت معاینه فقط لبخند میزدی و اون دوتا دندون سفیدت و به آقای دکتر نشون میدادی.....   وزن : 10 kg قد :73 cm دور سر : 45cm دکتر گفت : همه چی عالیه... یه شربت تقویتی هم واست داد به اسم : ول ...
20 خرداد 1392

آندیا 11 ماهه شد...

          سلام عروسک قشنگم دوباره اومدم از تو بنویسم . از لحظه های ناب با تو بودن . از تو کوچولوی قشنگ من که  داری جلوی چشمام قد می کشی و بزرگ میشی و عزیز و عزیز و عزیزتر میشی و هر روز برامون دلبری می کنی . الان که دارم برات می نویسم تو خوابی . وقتی خوابی انگار دنیا خوابیده . انگار دور فلک از چرخیدن وامونده. حتی وقتی خوابی دلم برات تنگ میشه. آخه من از تو چی بگم که شنیدن کی بود مانند دید ن .   فرشته کوچولوی خانه ما امروز 11 ماه از پا به دنیا گذاشتنت می گذرد . نمی دانم چرا این 11 ماهگی واسم همراه یه شادی زیاد بود!!!!! شاید به این خاطر اینکه تنها...
20 خرداد 1392

یه غیبت کبری

  سلام و 100000000000000000000تا سلام یه همه دوست جووونیا و دخمل گل و گلابم من اومدم با یه غیبت یه ذره طولانی...... آخه میدونین چی شده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟ داداشی گلم از یه راه دور (کانادا ) بعد از چند سال اومده بود و من حسابی سرم شلوغ بود . و اما دخملی توی این روزا حسابی ددری شده بودی و همش توی راه خونه خودمون و خونه مامان جون بودیم و تو هم حسابی پایه بودی ...... دایی جواد که خیلی ذوق داشت تو رو ببینه ،آخه اصلا تو رو ندیده بود فقط عکسهات و دیده بود و چند بارم زمانی که چت میکردیم با وب کم دیده بودت..و اگر چه که تو اصلا روزای اول نمی شناختیش اما توی هفته آخر حسابی شناخته بودی و میرفتی بغلش...... ...
19 خرداد 1392

پدر

  کودکی ، دخترکی ، موقع خواب سخت پاپیچ پدر بود و از او می پرسید: زندگی چیست؟؟؟ پدرش ازسر بی صبری گفت : زندگی یعنی عشق دخترک با سر پرشوری گفت : عشق را معنی کن !!!! پدرش داد جواب : بوسه گرم تو بر گونه من دخترک خنده بر آورد ز شوق گونه های پدرش را بوسید زان سپس گفت: پدر....عشق اگر بوسه بود.... بوسه هایم همه تقدیم تو باد   ...
3 خرداد 1392

بابایی روزت مبارک...

      دختر که باشی میدونی اولین عشق زندگیت پدرته دختر که باشی میدونی محکم ترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پدرته دختر که باشی می دونی مردانه ترین دستی که می تونی تو دستت بگیری و دیگه از هیچی نترسی دستای گرم و مهربون پدرته هر کجای دنیا هم باشی چه باشه چه نباشه قوی ترین فرشته نگهبان پدرته     توی این روز عزیز ، توی این لحظه های قشنگ زیباترین کلمه ای که میشه گفت یک ” دوستت دارم “ به همراه یک آسمان عشق و تمنا تقدیم به تو همسر عزیزم  ، روزت مبارک ...
3 خرداد 1392

صرفاً جهت اطلاع....

  سلام   میدونی چرا اسم این پست جدید  صرفاً جهت اطلاع گذاشتم؟؟؟؟ توی اخبار ساعت 20:30 یه قسمت هست به این اسم که خیلی مورد علاقه همه هست و همیشه خبرای توپ میده که جایی نشنیدین...واسه همین منم اون و انتخاب کردم...   وای...اگه بگم الان که دارم اینا رو واست مینویسم داری چکار میکنی؟؟؟ گیر دادی به جارو برقی و هی داری باهاش ور میری و کشفش میکنی ، البته این روزا کارت شده کشف کردن دنیای جدید و ناشناخته دور و برت ... ما هم شدیم بادی گاردهای اختصاصی خانوم که یه وقت سرت به جایی نخوره ، پات به جایی گیر نکنه ، یه وفت دندونت به لبه مبز نخوره و ....... امادی...
23 ارديبهشت 1392

آندیا 10 ماهه شد..

  روزها ميگذرند و ماهها مي آيند... روزهاي يك رقمي، روزهاي دو رقمي، ماههاي يك رقمي و ماههاي دو رقمي... اعداد در بودن تو معنا مي يابند و هر روز كه مي گذرد، شهد زندگيمان با تو شيرين تر مي شود. زيبايم... امروز كه بگذرد ده ماه است كه تو را داشته ام   ده ماهگي ات مبارك عشق دلنشين تابستاني ام !       تو روز به روز بزرگتر میشی و من روز به روز بیشتر احساس مادر بودن تو را میکنم چه خانومی شدی این روزها.....از کجاش واست بگم.. دو تا دندون کوچول موچول در آوردی که وقتی میخندی دل من و بابایی و آب میکنی دست دسی میکنی و سر سری هم بهش اضافه میکنی.. ...
16 ارديبهشت 1392

قالب جدید وبلاگ آندیا

  سلام مامانی......خوبی؟؟ خوشی؟؟؟دماغت چاقه؟؟؟؟ یه خبر توپه توپ دارم.....داغه داغ.. بالاخره فالب اختصاصی دخملی تموم شد و امروز افتتاح شد....... هورااااااااااا دست گوگولی تمپ هم درد نکنه... مرسی هاله جووون که واسه آندیا قالب طراحی کردی.   ...
13 ارديبهشت 1392

تقدیم به تمام مادران ایران زمین

  امروز روزِ توست، ای مهربان‌ترین فرشته‌ی خدا.     بگو چگونه تو را در قاب دفترم توصیف کنم؟   صبر و مهربانیت را چطور در ابعاد کوچک ذهنم جا دهم؟   آن زمان که خط خطی های بی‌قراری ام را با مهر و محبّتت پاک   می‌کردی و با صبر و بردباری کلمه‌ به کلمه ی زندگی را به من دیکته   می‌گفتی خوب به خاطرم مانده است.   و من باز فراموش می‌کردم محبت تشدید دارد.   در تمام مراحل زندگی، قدم به قدم، هم پای من آمدی، بار ها بر زمین   افتادم و هر بار با مهربانی دستم را گرفتی. ...
11 ارديبهشت 1392

این روزهای فرشته کوچولوی من.......

سلام....من باز اومدم مامانی......     از دیروز من و تو تنهاشدیم.....آخه بابایی رفته تهران ، از صبح با هم خونه مامان جون بودیم   و تازه اومدیم . دخمل خوشکلم توی روروئکشه و منم دارم واست مینویسم...الان با بابایی صحبت میکردم   و حسابی دلش واست تنگ شده بوده..   دیروز که تنها بودیم باز تو هی شیطونی میکردی و منم ازت عکس میگرفتم...رفته بودی   توی چادر کوچولوت .... کلی حال میکردی و منم از خوشحالی تو حال میکردم   آره دیگه این روزها من با خوشحالی و خنده تو ، شاد میشم و با یه گریه از سر شیطونیت   دلم غصه دار میشه....مادرم دیگه به قول مامانم : کافر باش ، م...
4 ارديبهشت 1392