دخترکم:

 

هرگز در زندگی ناامید نشو .....

یادت باشد

زیباترین باران هـــــــــــــــا

از سیــــــــــــــــاهترین ابرها می بارند....

 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 آبان 1392 توسط مامان مریم ❤

امسال عید بازم مثل سالهای قبل مشهد پر شده بود از المانهای خوشگل

وباز ما دوباره با دخملی دوربین به دست رفتیم توی شهر واسه عکاسی و گردش

امسال عید هوای مشهد یه خورده سرد بووود ولی این عکسها رو توی یه ظهر گرم 

از تعطیلات نوروز گرفتیم

خوشگله ه ه ه ه ه ه آیا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 27 خرداد 1395 توسط مامان مریم ❤

ما سال 95 را در حالی شروع کردیم که حسابی آش و لاش بودیم...

روزهای اخر سال 94 همزمان بود با اسباب کشی و نقل مکان به خونه جدیدوخلاصه با تمام 

خستگیهایی که داشت روز اول فروردین ما سه تا در منزل نو سال و تحویل کردیم

و البته با تمام سختیهایی که داشت ولی خوشاین بود و من از انداختن سفره هفت سین 

غافل نشدم ولی نه به اندازه سال قبل.....

لحظه تحویل سال ۱۳۹۵ هجری شمسی به ساعت رسمی جمهوری اسلامی ایران

۰۸:۰۰:۱۲ (ساعت ۸ و صفر دقیقه و ۱۲ ثانیه)

روز یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵ هجری شمسی



 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 25 خرداد 1395 توسط مامان مریم ❤

سری دوم عکسها آندیا خانوووم توی مهد کلبه ستاره ها

تمام این عکسها توی اسفند94 و قبل از عید نوروز 95گرفته شده که متاسفانه به علت 

اسباب کشی و گرفتاری های من و نداشتن اینترنت حالا دارم میزارم

ممنون میشم با چشمهای نازتون یه گوشه  چشمی هم به این عکسها بندازین

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 خرداد 1395 توسط مامان مریم ❤

 

سلام سلام آندیا سلام ای زنگیم سلام....ای عزیزززززم سلاااااام

گفتم که زود میام تا عکسهای سال 94 رو واستون بزاااارم ...الوعده وفا من اومدم

اونم باکلی عکس خاطره انگیز از عشقولی مامان توی مهد کلبه ستاره ها که دخملی عاشق 

این مهد با کلیه مربی هاشه

عاشقتم مامانی جووون

 

 

 

 


 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 خرداد 1395 توسط مامان مریم ❤

شرمنده مامانی جوون.....

وااای چقدر دیر اومدم اگه بدونی چقدر این روزااااااگرفتارم و چه تغییراتی واسمون اتفاق افتاد

اول اینکه توی اسفندماه 94خونمون و با یه طرح بسیار ضربتی عوض کردیم .....

از اورژانسی هم اورژانس تررررر بود و بالاخره روز 24اسفند موفق به نقل مکان از صیاد 49 به 

صیاد 47 شدیم.....

و البته بیشتر از من و بابایی تو خوشحال شدی که از شر پله بالا رفتن راحت شدی و به قول خودت

خونه اسانسوری خریدیم.

بهر حال شرمنده که اینبار خیلی دیر وبلاگ تو آپ کردم....

البته یه دلیل دیگه ایی هم داشت و اون اینکه متاسفانه خونه هنوز تلفن ثابت نداره

و تا همین چند وقت اینترنت نداشتیم.تا اینکه بابا به علت اعتیاد هر دوتامون به اینترنت یه مودم

جدا خرید و اینترنت دارشدیم....آآآآآآآآخ جوووووون

در ضمن طفلک بابایی توی برنامه اسباب کشی حساااااابی زحمت کشید و کلی خسته شد

تا روزای اول سال 95 توی خونه جدیدسروسامونی داشته باشیم...

دستت درد نکنه بابااااااایی...بوس بووووووس

از این به بعد کلی باید هرروز پستهای عقب افتاده رو بزارم با کلی عکس از مهد کودک 

دخملی گل و گلاب

زودی باکلی عکس میام....

 

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 خرداد 1395 توسط مامان مریم ❤


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 بهمن 1394 توسط مامان مریم ❤

گویند انار قرمز است لبان تو برای من قرمزتر است از انار

گویند هندوانه شیرین است بوسه های تو برایم شیرین تر ز هر میوه ای است

گویند شب یلداست شب محفل انسانها،کدام محفل را خواهم بدون تو، آغوش

گرم تو زیباترین محفل یلدایی من

یک دقیقه هم بیشتر ز وجودت بهره بردن بهتر است از هر شب و روز یلدایی دگر

یک دقیقه رویایی برای من که باتو باشم که در کنارتو باشم

گویند یلدا به معنای تولد خورشید است،اما خورشید من تولد تو تولد جهان هستی من است

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 دی 1394 توسط مامان مریم ❤

 

دخترک زیبای من....

گوش کن …. صدای نفس های پاییز را میشنوی ؟
و این زیباترین فصل خدا می آید…
غم و اندوهت را به برگ درختان آویزان کن …
چند روز دیگر میریزند

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 آذر 1394 توسط مامان مریم ❤

 

اول سلام به عروسك خانوم قشنگم كه ماشاالله ديگه خانومي شده براي

خودش و دوم عذر خواهي براي اينكه خيلي وقته وبلاگش رو به روز نكردم

و حتي نتونستم يه سري به وبلاگ دوستاي مجازيش بزنم و از حالشون

باخبر بشم ..

حالاهم كه اومدم بايد كلي مطلب و خاطرات عقب افتاده رو بنويسم 

 

از سفر امسالمون واستون بگم , جای همه دوستان خالی بود....به قول آندیا رفته بودیم دریا

از لحظه ایی که از دروازه مشهد خارج شدیم  همش می گفت کی میرسیم دریا

و از اونجایی که مشهد یکم از دریا دوره خلاصه حسابی خسته شده بود و وقتی

رسیدیم می گفت کی میریم خونه امسال مسافرت تابستانه ما افتاد

توی فصل زیبای پاییز اگر چه که با کلی ترس و لرز از بارون و سرمای

این فصل راهی شدیم ...اونم با یه چمدون چر از لباسهای پاییزه....

که البته هیچکدومش حتی برای چند ثانیه هم استفاده نشد...

خداروشکر هوا عااااااالی بود ................

امسال دختر کوچولوی ما معنی دریا رو کامل درک میکرد و بهش حسابی خوش گذشت 

البته بماند که مسافرت با ماشین در یک مسیر طولانی با یه دخترک شیطون یه ذره سخته...

ولی بهرحال یه تجربه خوبی بود......

اینم گوشه ایی از خاطرات روزهای دریایی خونواده 3 نفرمون......

 

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 آبان 1394 توسط مامان مریم ❤

امسال مهد کودک دخملی خانوم و با هزار استرس عوض کردیم ، استرس به خاطر 

اینکه شیفتهای کاری من و بابایی در گردش بود و ما مجبور بودیم آندیا رو 

توی مهدکودکی  ثبت نام کنیم که شیفت عصر هم داشته باشه و این یکم کار مارو

مشکل میکرد..

اما خدارو شکر خیلی زود یه مهد کودک نزدیک خونه پیدا کردیم و آندیا از مهد بیمارستان 

اومد به مهد کودک کلبه ستاره ها......

خدا رو هزار بار شکر که دختر گل مامان مثل همیشه خانوووومی کرد و خیلی زود با محیط 

جدیدت عادت کردی و من و بابایی و اذیت نکردی...ممنونم دختر گلم

اینم گوشه ایی از عکسهای روز جشن شکوفه ها اول مهر ماه 1394

اون روز با اینکه بنا به دلایلی حالم اصلا خوب نبود ولی منم با تو بابایی اومدم



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 مهر 1394 توسط مامان مریم ❤

سلام به روی ماه دخترک دردانه خودم که این روزها شیرین و شیرین تر ازهمیشه ایی

هر روز که میگذره تو شیرین تر از قبل میشوی و من عاشقتر

ومن در عجبم که چه رازیست بین دوست داشتن ما که البته هزاران بار فراتر از

دوست داشتن است ،شاید عاشقی باشد.....

و.....

هزاران با عذرخواهی که این روزها نمیدونم چجوری روزم به شب میرسه....

ای کاش یکم این عقربه های ساعت یواشتر حرکت میکردن آخه چقدر عجله !!!!!!!!!!!!!!!

امروز توی کامپیوتر در حال گردش بودم که یه سری عکس به چشمم خورد و متوجه 

شدم هنوز توی وبلاگت نرفته ،تنبلی و گذاشتم کنار و دست بکار شدم

واسه تولد 3 سالگیت یه تولد خودمونی گرفتیم و وقتی دایی جواداز کانادا  اومد

به بهانه دور همی یه تولد هم اون موقع واست گرفتیم..

توهم که عاشق تولد و کیک هزار با خوشحال شدی....

 

 

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 مهر 1394 توسط مامان مریم ❤


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




نوشته شده در تاريخ شنبه 4 مهر 1394 توسط مامان مریم ❤


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 شهريور 1394 توسط مامان مریم ❤


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید




نوشته شده در تاريخ جمعه 20 شهريور 1394 توسط مامان مریم ❤

آندیا 3 ساله شد......

امروز دخترک قصه‌های من به 3 سالگی سلام میکند...و من در بهت این بالندگی مبهوت،

خدایم را شکر می‌کنم..با لذت و تحسین نگاهش می‌کنم و به یاد می‌آورم این شعر

مرحوم حمید مصدق را :

زیباییت مرا به قصور متهم می‌کند

بی‌آنکه بداند از این همه،

سهم پرنده فقط پرواز است .....

یه سری عکسهای مختصر و خودمونی از تولد دخملی جوون میزارم ...

یه تولد خودمونی با حضور مامان و بابا و آندیا.....

تولد بعدی شاید بعد از ماه رمضان گرفته بشه....

در هر صورت دختر گلم تولدت مبارک...120 ساله بشی الهی

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 تير 1394 توسط مامان مریم ❤
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد
Design By: Gogoli-temp.blogfa.com
 

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

کد آهنگ