دخترکم:

 

هرگز در زندگی ناامید نشو .....

یادت باشد

زیباترین باران هـــــــــــــــا

از سیــــــــــــــــاهترین ابرها می بارند....

 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 آبان 1392 توسط مامان مریم ❤

روزی که به دنیا آمدی،من متولد شدم...

و از آن روز هم دخترم شدی و هم همه چیزم...

دختر آسمانی من، جهانم با تو شکرانه هایش بیشتر است و تو

عاشقانه ترین باور خواب و بیدار منی...

گوشه دلم روز به روز را با نگاه رو به تکامل تو آغاز می کنم...

سپاس خدایی که گیلاس باغ بهشت را به من عطا کرد...

سایه خدای عشق بر قلبت مدام دخترم...

امروز برایم تکرار آن روز فراموش ناشدنی است...

روزی که ...

پلک جهان می پرید

دلم گواهی میداد اتفاقی می افتد

ولحظاتی بعد فرشته ایی از آسمان فرود آمد در دامن من

دنیا صدای گریه کودکی را شنید که امروز تنها بهانه برای خندیدن من است

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 1 مرداد 1395 توسط مامان مریم ❤

تولدت مبارک عشق مامان

13 تیر 1391

ساعت 14:40

بیمارستان رضوی -مشهد



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 13 تير 1395 توسط مامان مریم ❤

تو کاکتوس را میشناسی؟؟؟؟

نماد عشق است

لباس سبز به تن دارد

مقاومت میکند

سختی میکشد

گریه میکند 

و گاهی میخندد

آری من هستم



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 10 تير 1395 توسط مامان مریم ❤

سلام و هزار تا سلام به همه و بخصوص دخملی خانوووم گل و گلاب

این روزها دختر خانومی در آستانه 4 سالگی هستش و منم دارم خودم و واسه تولد 4 سالگی

آماده میکنم....

تو روز به روز بزرگ و بزرگتر ....خانوم و خانومتر میشی....ومن حال میکنم 

با روزهای مادرانه خودم و شیطنتهای تو که روز به روز داره بیشتر میشه....

این روزا همه مردم سرشون با دنیای مجازی حسابی گرمه...اونقدر گرمه که تمام دوستی ها و

رابطه ها داره کمرنگ و کمرنگتر میشه...هر جا میری توی تاکسی توی مترو سر کار

همه سرشون توی گوشیهاشونه.....

ولی هنوز وقتی میام توی وبلاگ تو یه حس خوبی دارم......نگار لای دفتر خاطراتم و باز میکنم

و گاهی حتی گریزی میزنم به روزهای اول تولدت و ناخوذاگاه لبخند پرمهری میاد 

گوشه لب عای منو .....من عاشقتر میشم

بگذریم چه عشقولانه شد ....

یه کم عکس بجا مونده دارم گفتم بزارم توی وبلاگت

بریم با هم ببینیم

بقول رامبد جوان توی برنامه خندوانه

بریم بیایم...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 10 تير 1395 توسط مامان مریم ❤

توی یه روز خوب لازم نیست اتفاق های خارق العاده ای افتاده باشه

تا خوب باشه. وقتی بتونی از همه ی چیزهایی که دور و برت رو پر کردن

لذت ببری, هنوز بتونی از چیزهای کوچک حس شگفت زدگی پیدا کنی

و برای خودت سوال های بزرگ بزرگ کنار بذاری, این یعنی یه روز خوب!

به زندگی به چشم فرصتی برای کشف کردن, تجربه و کنجکاوی کردن نگاه کن.

هر چقدر که مشکلات سر راهمون باشه, باز هم زمانهایی هست که

با سپردن خودمون به طبیعت میتونیم آرامش لازم برای ادامه مسیر رو پیدا کنیم.

امروزت رو خوب شروع کن. بدون این تو هستی که یه روز خوب رو

برای خودت رقم میزنی, نه هیچکس دیگه. برات یه صبح عالی

آرزو میکنم!

وبالاخره صبح عالی ما یه روز جمعه توی اردیبهشت ماه بود که یهویی 3 تایی تصمیم

گرفتیم بریم بیرون و یه روز خوب و واسه خودمون درست کنیم

کجا بریم ؟؟؟؟

با پیشنهاد بابا سه تایی رفتیم چالیدره

و حسابی هم خوش گذشت

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 تير 1395 توسط مامان مریم ❤

از همین امروز ، وقتی بچه هایمان به مدرسه می روند ، به انها  بگوییم :

عزیزم ! من نمی خواهم تو بهترین باشی ، فقط میخواهم تو خوشحال و خوشبخت باشی .

 

اصلا مهم نیست که همیشه نمره 20 بگیری ، جای 20 می توانی 16 بگیری اما

از دوران مدرسه و کودکیت لذت ببر.

عزیزم :از " ترین" پرهیز کن ، چرا که خوشبختی جایی هست که خودت را با کسی مقایسه نکنی.

 

حتی نخواه خوشبخت ترین باشی .
 

بخواه که خوشبخت باشی و برای این خواستت تلاش کن.
 

همین..........

یادمان هست که از وقتی به دنبال پسوند "ترین" رفتیم، خوشبختی از ما گریخت.

از 19/75 لذت نبردیم چون یکی 20 شده بود.

از رانندگی با پراید و ... لذت نبردیم چون ماشین های مدل بالاتری در خیابان ،

در حال خود نمایی بود.

از بودن کنار عشقمان لذت نبردیم چون مدرک تحصیلی و پول توی جیب او ،

کمتر از بسیاری دیگر بود.
 

همچنین ، از خانه مان ، از شغلمان ، از درآمدمان ، از خانواده و دوستانمان و....

می خواهم بگویم تحت تاثیر آموزه های غلط ، بسیاری از ما فقط به

" بهترین ، بیشترین و بالاترین " چسبیدیم ، در نتیجه تبدیل به انسان هایی

افسرده و همیشه نالان شدیم...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 تير 1395 توسط مامان مریم ❤

امسال عید بازم مثل سالهای قبل مشهد پر شده بود از المانهای خوشگل

وباز ما دوباره با دخملی دوربین به دست رفتیم توی شهر واسه عکاسی و گردش

امسال عید هوای مشهد یه خورده سرد بووود ولی این عکسها رو توی یه ظهر گرم 

از تعطیلات نوروز گرفتیم

خوشگله ه ه ه ه ه ه آیا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 27 خرداد 1395 توسط مامان مریم ❤

ما سال 95 را در حالی شروع کردیم که حسابی آش و لاش بودیم...

روزهای اخر سال 94 همزمان بود با اسباب کشی و نقل مکان به خونه جدیدوخلاصه با تمام 

خستگیهایی که داشت روز اول فروردین ما سه تا در منزل نو سال و تحویل کردیم

و البته با تمام سختیهایی که داشت ولی خوشاین بود و من از انداختن سفره هفت سین 

غافل نشدم ولی نه به اندازه سال قبل.....

لحظه تحویل سال ۱۳۹۵ هجری شمسی به ساعت رسمی جمهوری اسلامی ایران

۰۸:۰۰:۱۲ (ساعت ۸ و صفر دقیقه و ۱۲ ثانیه)

روز یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵ هجری شمسی



 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 25 خرداد 1395 توسط مامان مریم ❤

سری دوم عکسها آندیا خانوووم توی مهد کلبه ستاره ها

تمام این عکسها توی اسفند94 و قبل از عید نوروز 95گرفته شده که متاسفانه به علت 

اسباب کشی و گرفتاری های من و نداشتن اینترنت حالا دارم میزارم

ممنون میشم با چشمهای نازتون یه گوشه  چشمی هم به این عکسها بندازین

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 خرداد 1395 توسط مامان مریم ❤

 

سلام سلام آندیا سلام ای زنگیم سلام....ای عزیزززززم سلاااااام

گفتم که زود میام تا عکسهای سال 94 رو واستون بزاااارم ...الوعده وفا من اومدم

اونم باکلی عکس خاطره انگیز از عشقولی مامان توی مهد کلبه ستاره ها که دخملی عاشق 

این مهد با کلیه مربی هاشه

عاشقتم مامانی جووون

 

 

 

 


 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 خرداد 1395 توسط مامان مریم ❤

شرمنده مامانی جوون.....

وااای چقدر دیر اومدم اگه بدونی چقدر این روزااااااگرفتارم و چه تغییراتی واسمون اتفاق افتاد

اول اینکه توی اسفندماه 94خونمون و با یه طرح بسیار ضربتی عوض کردیم .....

از اورژانسی هم اورژانس تررررر بود و بالاخره روز 24اسفند موفق به نقل مکان از صیاد 49 به 

صیاد 47 شدیم.....

و البته بیشتر از من و بابایی تو خوشحال شدی که از شر پله بالا رفتن راحت شدی و به قول خودت

خونه اسانسوری خریدیم.

بهر حال شرمنده که اینبار خیلی دیر وبلاگ تو آپ کردم....

البته یه دلیل دیگه ایی هم داشت و اون اینکه متاسفانه خونه هنوز تلفن ثابت نداره

و تا همین چند وقت اینترنت نداشتیم.تا اینکه بابا به علت اعتیاد هر دوتامون به اینترنت یه مودم

جدا خرید و اینترنت دارشدیم....آآآآآآآآخ جوووووون

در ضمن طفلک بابایی توی برنامه اسباب کشی حساااااابی زحمت کشید و کلی خسته شد

تا روزای اول سال 95 توی خونه جدیدسروسامونی داشته باشیم...

دستت درد نکنه بابااااااایی...بوس بووووووس

از این به بعد کلی باید هرروز پستهای عقب افتاده رو بزارم با کلی عکس از مهد کودک 

دخملی گل و گلاب

زودی باکلی عکس میام....

 

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 خرداد 1395 توسط مامان مریم ❤


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 بهمن 1394 توسط مامان مریم ❤

گویند انار قرمز است لبان تو برای من قرمزتر است از انار

گویند هندوانه شیرین است بوسه های تو برایم شیرین تر ز هر میوه ای است

گویند شب یلداست شب محفل انسانها،کدام محفل را خواهم بدون تو، آغوش

گرم تو زیباترین محفل یلدایی من

یک دقیقه هم بیشتر ز وجودت بهره بردن بهتر است از هر شب و روز یلدایی دگر

یک دقیقه رویایی برای من که باتو باشم که در کنارتو باشم

گویند یلدا به معنای تولد خورشید است،اما خورشید من تولد تو تولد جهان هستی من است

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 دی 1394 توسط مامان مریم ❤

 

دخترک زیبای من....

گوش کن …. صدای نفس های پاییز را میشنوی ؟
و این زیباترین فصل خدا می آید…
غم و اندوهت را به برگ درختان آویزان کن …
چند روز دیگر میریزند

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 آذر 1394 توسط مامان مریم ❤

 

اول سلام به عروسك خانوم قشنگم كه ماشاالله ديگه خانومي شده براي

خودش و دوم عذر خواهي براي اينكه خيلي وقته وبلاگش رو به روز نكردم

و حتي نتونستم يه سري به وبلاگ دوستاي مجازيش بزنم و از حالشون

باخبر بشم ..

حالاهم كه اومدم بايد كلي مطلب و خاطرات عقب افتاده رو بنويسم 

 

از سفر امسالمون واستون بگم , جای همه دوستان خالی بود....به قول آندیا رفته بودیم دریا

از لحظه ایی که از دروازه مشهد خارج شدیم  همش می گفت کی میرسیم دریا

و از اونجایی که مشهد یکم از دریا دوره خلاصه حسابی خسته شده بود و وقتی

رسیدیم می گفت کی میریم خونه امسال مسافرت تابستانه ما افتاد

توی فصل زیبای پاییز اگر چه که با کلی ترس و لرز از بارون و سرمای

این فصل راهی شدیم ...اونم با یه چمدون چر از لباسهای پاییزه....

که البته هیچکدومش حتی برای چند ثانیه هم استفاده نشد...

خداروشکر هوا عااااااالی بود ................

امسال دختر کوچولوی ما معنی دریا رو کامل درک میکرد و بهش حسابی خوش گذشت 

البته بماند که مسافرت با ماشین در یک مسیر طولانی با یه دخترک شیطون یه ذره سخته...

ولی بهرحال یه تجربه خوبی بود......

اینم گوشه ایی از خاطرات روزهای دریایی خونواده 3 نفرمون......

 

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 17 آبان 1394 توسط مامان مریم ❤
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد
Design By: Gogoli-temp.blogfa.com
 

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

کد آهنگ